شهرستان آستانه اشرفیه به دلیل حضور آرامگاه سید جلال الدین اشرف (ع)، فرزند امام موسی کاظم (ع) بعنوان پایگاه مذهبی استان گیلان شناخته می شود. از همین روی ایام محرم در این شهرستان حال و هوای دیگری دارد.
یکی از مراسمهایی که هر ساله در بارگاه سید جلال الدین اشرف(ع) و برخی دیگر از امامزاده های شهرستان برگزار می شود، مراسم تعزیه ظهر عاشوراست.
در این مراسم که پس از برگزاری نماز ظهر روز عاشورا برگزار می شود، خیمه های کاروان امام حسین (ع) شبیه سازی می شوند و شمایلهای یزیدی به آتش کشاندن آنها می پردازند تا رنجهایی که کاروانیان حسین بردند تاحدودی در نظر عزاداران حقیقی تر به نظر آید.
امروز از این مراسم سنتی چند عکس گرفتم که بعضی از آنها را در اینجا به نظاره می گذارم، و بقیه شان را در این گروه از عکسهای من در فلیکر یا پیکاسا می توانید ببینید.
بارگاه حضرت سید جلال الدین اشرف (ع) در روز عاشورای سال ۸۷
اینجا که من هستم ـ آستانه اشرفیه ـ بیش از همه شهری مذهبی محسوب میشود و اینرا مدیون امامزادههایی است که در آن مدفون هستند که مهمترینشان حضرت سیّدجلالالدّین اشرف (ع) میباشد که میگویند برادر بزرگتر امام رضا (ع) است. درباره چگونگی آمدن این حضرت به آستانه و مدفون شدنش در اینجا نقلهای فراوانی نوشتهاند، که من هم به مناسبت ۱۳ام ماه مبارک رمضان و همزمان با شهادت این حضرت، آنچه را که پیرامونش شنیدهام در قالب داستان بیان میکنم.
نمیدانم چقدر میتواند صحّت داشته باشد؟! اما پدربزرگم بارها و بارها این داستان را با ایمانی وصفناپذیر و در حالی که اشک به چشمانش امان نمیداد، برایم بازگو نمود. و من اکنون آنرا برای شما…
.............................................................
سیاه به سمت صندوق شنا کرد. همین که به صندوق دست زد، کبوتر بال گشود و پرواز کرد. آرام صندوق را هل داد. سنگینتر از آن چیزی بود که تصوّر میکرد. اما هرطور که بود آنرا به ساحل رساند. چند مرد قوی هیکل کمک کردند و صندوق را بالا کشیدند.
ارباب جلو آمد و درِ صندوق را گشود. جا خورد! دو قدم به عقب برداشت! سیاه از حالت ارباب متعجب شد. جلو رفت. «لا اله الّا الله»! جسدی کفن پوش درون صندوق بود. زمزمه «الله اکبر» و «إنّا لله و إنّا الیه راجعون» از گوشه و کنار شنیده میشد.سیاه خوب صندوق را وارسی کرد. قرآنی را که بالای سر جسد گذاشته بودند را برداشت و به دست ارباب داد. ارباب «بسم الله» گرفت و جلدش را گشود. برگی در آن بود که شجرهنامه جسد را بر آن نگاشته بودند. نگاهی به آن انداخت. اشک در چشمانش حلقه زد. سر بر صندوق گذاشت و بغض را شکست: «یا پسر موسیبن جعفر (ع)! یا سلطان سیّد جلالالدّین اشرف (ع)! …»
* * *
و از آن روز به بعد آن رود را «سپیدرود» نامیدند و «کوچان» که حالا میزبان بارگاه مقدس برادر امام رضا (ع) گشته بود، را «آستانه اشرفیه» نامیدند. شهری که به برکت وجود حضرت سیّد جلالالدّین اشرف (ع)، هر روزه میزبان زائران مشتاقی است که از دور و نزدیک به اینجا مشرّف میشوند.
http://www.blognevesht.com/tag/%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B4%D8%B1%D9%81/
...............................................
سید جلال الدین اشرف، برادر امام
|
بارگاه ملکوتی حضرت سید جلال الدین اشرفعلیه السلام [1] همانند خورشید فروزان بر تارک سرزمین همیشه سبز استان گیلان میدرخشد و هر ساله هزاران نفر از دوستداران خاندان پیامبر6 از اقصی نقاط کشور جهت زیارت آن سید جلیل القدر میایند. مرقد منورش در شهرستان آستانه اشرفیه از شهرهای شرقی استان گیلان واقع شده است. فاصله آن تا رشت 35 و تا لاهیجان 5 کیلومتر است.
در عظمت آن امام زاده عظیم الشأن همین بس که بزرگان و مراجع عالیقدر تقلید بالاخص فقیه اهل بیت ایةالله سیدشهاب الدین مرعشی نجفی نشان خدمتگزاری و خادمی آن حضرت را با کمال افتخار به سینه دارند.[2]
زادگاه
آن بزرگوار در سال 180 ق. در مدینة منوره چشم به جهان گشود. پدر بزرگوارش حضرت موسی الکاظم علیه السلامو مادر پاکدامن و والامقامش «نجمه» است و ظاهراً کوچکترین فرزند از میان فرزندان امام هفتم به شمار میروند.
در نام مبارک آن حضرت اختلاف است. برخی او را حسن بن موسی الکاظم علیه السلامو برخی ابراهیم اصغر معروف به مرتضی، نامیدهاند. در هر صورت برادر اعیانی امام رضا علیه السلام معرفی کردهاند.
اما ایةالله شیخ محمد مهدوی لاهیجانی مؤلف کتاب «سادات متقدمه گیلان» مینویسد: «نام سید جلال الدین اشرف، ابراهیم المرتضی اصغر ملّقب به جلال الدین است. او برادر اعیانی حضرت ولی الله الامام الثامن علی بن موسی الرضا علیه السلام میباشد برادر اعیانی یعنی برادر پدری و مادری ثامن الائمه:می باشند.» |
.....................................................
نهضت سید اشرف
سید جلال الدین اشرف هنگام ورود به دیلمان ظاهراً اولین مقابله و نبرد را در حوالی زنجان و قزوین که در آن عصر دارالمرز بین اعراب مسلمان و دیلمیان بود با خوارج و لشکریان خلفای عباسی داشته است. گویا برخی از مأموران حکومتی، آن حضرت را شناسایی نموده و در صدد دستگیری وی بر میایند که حضرت با تعدادی از یاران و همراهانش با آنان درگیر شده و این جنگ به مدت 4 ماه به طول میانجامد. سرکردگی سپاه عباسی را در ناحیه زنجان و قزوین و طارم مردی به نام «بابا ملحد» به عهده داشت. حضرت به کمک قبایل دیلمی و مردان ترک زبان استا جلو موفق گردید زنجان را در ذی الحرام سال 206 ق. فتح نماید. در این نبرد قیس فرزند باباملحد به دست سید جلال الدین کشته شد.
..................................................
اوّلین کاروان زیارتی از شمال
سید اشرف پس از فتح شهران در سال 211 ق. تصمیم گرفت به زیارت مرقد مطهر برادرش امام رضا علیه السلام برود و لذا طی سخنانی برای سپاهیان خود فرمود:
«ای دوستان خاندان علی! هرچه وظیفه شما بود انجام دادید. اکنون به شما رخصت می دهم که بر سر اهل و عیال خود بر گردید که من برای زیارت برادرم ثامن الائمهعلیه السلام به خراسان خواهم رفت...» ولی سرداران سپاه گفتند: « ای فرزند رسول الله! از آن زمانی که خانههای خود را به خونخواهی امام حسینعلیه السلام و امام رضا علیه السلام ترک کردیم، دست از جان شستهایم و اکنون دست از دامن تو باز نخواهیم داشت. سپس آن حضرت مصایبی را که بر پدر و جد بزرگوارش گذشته بود یادآوری کرد و مؤمنان زار زار گریستند.» حضرت با عدهای از سرداران رشید اسلام به صورت کاروانی از مازندران به سوی مرقد امام رضا علیه السلام حرکت کرد و میتوان گفت که بعد از هشت سال از شهادت حضرت اوّلین کاروان زیارتی منطقه شمال ایران، گیلان و مازندران به مشهد مقدس رفته است. حضرت با سرداران خود به هر جا که میرسیدند مردم به استقبال آنها میشتافتند و احترام لازم را به جا میآوردند.
...............................................
زیارت مرقد مطهّر
چون به نواحی طوس رسیدند در کنار چراگاهی شترانی را در حال چرا دیدند و گنبدی را مشاهده کردند. حضرت پیاده شد و آهسته جلو رفت و دست مبارک خود را زیر گنبد بر زمین نهاد و شروع به درد دل کرد و به شدت گریست. همه با دیدن این منظره غمانگیز فهمیدند که آنجا مرقد مطهر امام رضا علیه السلام است. کاروان هم به گریه افتادند. حضرت مدتی در آنجا اقامت گزید و بساط عزاداری و اطعام به راه انداخت و در آن مدت کرامات بسیاری از ایشان مشاهده شد. که همه را متحیر کرد. سید جلال الدین اشرف بعد از زیارت مرقد مطهر برادرش به سوی گیلان حرکت کرد.[14]
...............................................................
شهادت و مدفن
بنا به نقل مشهور حضرت سید جلال الدین اشرف در 14 رمضان سال 223 یا 230 ق. به شهادت رسید. شیخ مفیدالدین که مردی پارسا بود طبق وصیت پیکر مبارک حضرت را غسل داده و آن را در تابوت گذارده و به کمک اهالی تا کنار رودخانه خروشان سفید رود تشیع و آنگاه تابوت را در آب سفید رود رها کرد.
پیکر پاک آن رهبر مجاهد بعد از گذشت حدود 100 کیلومتر در حوالی لاهیجان و در قریة «اکیم» به ساحل رسید و توسط عدهای از مردم از آب گرفته و در همان کنار ساحل بدون هیچ گونه تشریفاتی به خاک سپرده شد. بعدها رودخانه تغییر مسیر داده و هم اکنون فاصله حرم آن حضرت تا رودخانه سفید رود حدود 4 کیلومتر است.
در سال 311 ق. گنبدی توسط گوهرشاد خانم بنت کیا رستم از خاندان شیعی آل بویه بر روی قبر آن حضرت بنا نهاده شد.[18] محل دفن آن حضرت در آبادی بینام و نشان بعدها به نامهای کوچان، جلالیه، اشرفیه و هم اکنون آستانه اشرفیه معروف است. و مردم به زبان محلی آن را (پَلا آستانه)، یعنی امامزاده بزرگ میخوانند.
ختام مسک
ایت الله مهدوی محقق نامدارگیلان نکاتی را به اختصار درباره آن حضرت مینویسد:
«اینکه سید جلال الدین اشرف، همان ابراهیم المرتضی اصغر فرزند امام همام حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام است، ظاهراً تردیدی در آن نیست. والعلم عندالله، اما وی لقب جلال الدین را در زنجان به جهت تقیه انتخاب کرد تا شناخته نشود. او با 150 نفر از سادات حسنی و حسینی عازم جیلان شد که برادرش میرشمس الدین ابن موسی الکاظم علیه السلام و خواهرش فاطمه اخری او را در این سفر همراهی میکردند. او مردی دانا، شجاع، کریم، فاضل، عالم، نبیل، راوی حدیث از پدر و برادرش، و در نهایت درجه تقوی و گشاده دستی بود. تعدادی از همراهان آن بزرگوار از فرزندان امام باقرعلیه السلام هستند که امروز مراقد آنان در گوشه و کنار صفحات گیلان به چشم میخورد. خروج و قیام سید جلال الدین بین دو قیام یحیی بن عبدالله که در سال 1علیه السلام 6 ق. رخ داد و قیام حسن بن زید معروف به داعی کبیر در سنة 250 ق. در مازندران واقع شده است. سید جلال الدین وجود ناپاک خارجیان را از صفحه روزگار برانداخت و چون به شهر لاهیجان رسید مردم آن شهر از آن بزرگوار استقبال کردند و سید جلال الدین مدت نوزده سال به فرمانروایی مشغول بود تا آنکه در سال بیستم جهان را بدرود نمود. او توسط امیر چهلگوش نبیره شمر بن ذیالجوشن به شهادت رسید و برای آنکه بدنش توسط مخالفان سوزانده یا هتک نشود وصیت کرد که چون وفات یافتم بعد از تغسیل و تکفین جنازه مرا در تابوتی نهید و آن تابوت را در آب سفید رود اندازید و شما از عقب آن تابوت باشید. هرجا که آب تابوت مرا بیرون اندازد مرغ سفیدی بیاید یکی بر بالای جنازه نشیند و یکی دیگر به پایین، جنازه مرا در همان مکان دفن کنید. پس به همان دستور رفتار گردید تا آنکه تابوت در قریه «اکیم» از آب بیرون آمد. لذا همانجا مدفون گردید و مشهدی عالی بر او بساختند و بروز کرامات همه ساله از آن موضع مطهر ظاهر میشد و میشود. کثیری از سرداران آن حضرت در صفحات گیلان دارای مزاری معروف هستند.[19]
http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=5476&id=51694
|